X
تبلیغات
وبلاگ حبیب گرگی

نقش مغفول مانده

” هنر “

در پروژه های شهری اهواز

 

 

+ نوشته شده توسط H22 در سه شنبه 1392/02/24 و ساعت 17:16 |

کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند:

(((حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم(((.

+ نوشته شده توسط H22 در چهارشنبه 1392/01/28 و ساعت 16:40 |

داشت صبح مي شد. از ديشب که عمليات شروع شده بود و خاکريز را گرفته بوديم، با دوستم سنگر درست مي کرديم. بسيجي نوجواني آمد و گفت: «اخوي، من تا حالا نگهباني مي دادم، مي شه توي سنگر شما نماز بخونم؟» به دوستم آرام گفتم: «ببين، از اين آدم هاي فرصت طلبه. مي خواد سنگر ما رو صاحب بشه.» آرام زد به پهلويم و به نوجوان گفت: «خواهش مي کنم بفرماييد.» از سنگر آمديم بيرون و رفتيم وضو بگيريم. صداي سوت خمپاره آمد، سنگر، بسيجي نوجوان!! دوستم مي گفت: «هم خيلي فرصت طلب بود هم سنگر ما را صاحب شد.»

+ نوشته شده توسط H22 در چهارشنبه 1392/01/28 و ساعت 13:20 |

چگونه می توان روی فلش مموری ها و حافظه های جانبی رمز گذاشت؟

سوال  اول:
چگونه می توان روی فلش مموری ها و حافظه های جانبی رمز گذاشت؟
پاسخ اورژانس IT :
شما می توانید با استفاده از نرم افزار Master Voyager روی انواع درایو های جانبی شامل CD ها و DVD ها و یا حافظه های فلش کلمه عبور قرار دهید.

سوال دوم :
چگونه می توان فایل های زیپ یا باز کرد و یا روی آن ها کلمه عبور قرار داد؟
پاسخ اورژانس IT:
برای باز کردن فایل های زیپ می توان از نرم افزار Win RAR استفاده کرد و با راست کلیک کردن و انتخاب گزینه Extract  فایل را از حالت فشرده خارج کنید.برای رمز گذاری روی فایل های زیپ نیز قبل از عمل فشرده سازی با همین نرم افزار گفته شده روی فایل مورد نظر راست کلید کنید و گزینه Add to archive  را انتخاب کرده سپس از زبانه Advanced با انتخاب گزینه Set Pasword کلمه عبور دلخواه را وارد کنید و عمل فشرده سازی را با کلیک بر روی دکمه OK انجام دهید.

سوال سوم :
نرم افزار  E-PDF چگونه کار می کند؟
پاسخ اورژانس IT :
برای کار با این نرم افزار پس از نصب باید وارد منو File شده و از قسمت Output Encoding گزینه UTF-8 را انتخاب کرده و فایل PDF مورد نظر را انتخاب کنید و در پایان روی Convert PDF کلیک کنید.

سوال چهارم :
علت هنگ کردن مرورگر فایر فاکس و بازنکردن فایل های فلش با آن چیست؟
پاسخ اورژانس IT :
با توجه به مشکلات امنیتی پیش آمده برای جاوا  و فلش پلیر ،مرورگرهای اینترنتی برای فایل هایی که نیاز به پشتیبانی از نرم افزار ها دارند محدودیت هایی به وجود آورده اند.برای حل مشکل می توانید نرم افزار فلش پلیر و مرورگر اینترنتی خود را به روز رسانی کنید.

سوال پنجم :
چگونه می توان هنگام غیرفعال بودن گزینه Paste در راست کلیک موشواره از این قابلیت استفاده کرد؟
پاسخ اورژانس IT:
ابتدا باید مطمئن شد که فایل مورد نظر به درستی Copy یا Cut شده است.سپس در صورت غیر فعال بودن گزینه Paste می توان از کلید های میانبر Ctrl+V استفاده کرد.

+ نوشته شده توسط H22 در شنبه 1392/01/17 و ساعت 13:34 |

به گزارش جهان، جناب شیخ رجبعلی خیاط ذکر « یا خَیرَحَبیبٍ و مَحبوبٍ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ و آلِه » را بعد از دیدن نامحرم موثر و کارساز می دانستند و بارها این ذکررا به اطرافیان توصیه می کردند تا از وسوسه شیطان در امان باشند، می گفتند:
«چشمت به نامحرم می افتد، اگر خوشت نیاید که مریضی! پس اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو: یا خیر حبیب... ؛ یعنی خدایا من تو را می خواهم، اینها چیه، این ها دوست داشتنی نیستند ، هر چه نپاید، دلبستگی نشاید...»

+ نوشته شده توسط H22 در جمعه 1392/01/16 و ساعت 8:31 |
به گزارش سرویس سیاسی جهان نیوز، موارد مطرح شده تنها گوشه‌ای از شبهات موجود درخصوص عملکرد مجلس خبرگان در مواجهه با رهبر انقلاب به شمار می‌آیند. برای تبیین پاسخ این شبهات با حجت الاسلام و المسلمین «محسن حیدری» استاد حوزه و عضو مجلس خبرگان رهبری به گفتگو نشستیم.

یکی از شبهاتی که عموماً در خصوص نحوه‌ی مواجهه‌ی مجلس خبرگان با عملکرد رهبری مطرح می‌شود این است که آیا اساساً در مدت 20 سال زعامت رهبر انقلاب، هیچ مورد خطایی، ولو جزئی وجود نداشته است که خبرگان نسبت به آن واکنش نشان دهند؟ به نظر شما، عقلاً ممکن است که فردی در 20 سال مدیریت خود، آن هم در سطوح کلان هیچ خطایی مرتکب نشده باشد؟

به طور کلی دو نوع خطا را می‌توان برشمرد؛ نوع اول خطایی است که نافی عدالت است و ارتکاب آن، گناه تلقی می‌شود. نوع دوم خطاها که منافات با عدالت ندارد، اشتباه در تشخیص است که مرتکب شدن آن‌ها منجر به گناه نمی‌شود.

به عنوان نمونه، مثالی از سیره‌ی
هیچ شرط و تخصصی جز فقاهت، عدالت و کارآمدی وجود ندارد و چون تخصص دیگری لازم نیست، در این صورت، مجلس خبرگانی لازم داریم که اعضای آن فقیه و دارای بینش سیاسی و بینش مدیریتی باشند که بتوانند فقیه‌ِ عادلِ کارآمد را تشخیص دهند. همین مقدار کفایت می‌کند. در واقع چون رهبری مستلزم تخصص در زمینه‌های دیگر نیست، مجلس خبرگان نیز نیازی به تخصص‌ در سایر زمینه‌ها ندارد.
امام خمینی برای شما نقل می‌کنم. امام خمینی صریحاً فرمودند که من در انتصاب بازرگان به سمت نخست‌وزیری اشتباه کردم؛ یعنی رهبری وقت، در نتیجه‌ی مشورت‌هایی که شورای انقلاب به ایشان دادند، به این نتیجه رسیدند که صالح‌ترین شخص برای نخست‌وزیری مهندس بازرگان است؛ اما در عمل مشخص شد ایشان کارآمدی لازم را نداشته است و هماهنگ با اهداف و آرمان‌های انقلاب نیست. بعدها که نظر حضرت امام را در خصوص نهضت آزادی جویا شدند، فرمودند که نهضت آزادی هیچ ‌گونه صلاحیت تصدی مقام و پستی در جمهوری اسلامی ندارند و اگر روزی متصدی امور شوند، دودستی کشور و انقلاب و نظام را تحویل آمریکا خواهند داد.

بنابراین امام با صراحت و شجاعت اعلام کردند که من در رابطه با مهندس بازرگان دچار خطا شدم. حال این سؤال مطرح است که آیا آن خطایی که حضرت امام به آن اعتراف فرمودند با عدالت منافات دارد؟ پاسخ روشن است. حتی رهبری نظام هم به عنوان یک انسان غیرمعصوم امکان دارد خطا کند و امثال این خطاها درباره‌ی هر انسان غیرمعصوم ممکن است. تشخیص در مصداق یا تشخیص افرادی که غیرصالح هستند و به نظر صالح جلوه می‌کردند، برای انتصاب در سمت‌های حساس، تصمیمات کلان در رابطه با نظام بر پایه‌ی محاسبات غلط و... همگی نمونه‌هایی از این دست به شمار می‌آیند. یعنی امکان حدوث دارد، ولی هیچ گونه منافاتی با عدالت و شرایط رهبری ندارد.

به عنوان نمونه، مقام معظم رهبری فرمودند در رابطه با تحدید نسل، ما دچار اشتباه شدیم و باید پیش از این، تغییر سیاست می‌دادیم و به جای محدودیت نسل، باید تکثیر نسل می‌داشتیم. قدر مسلم است که این خطا اولاً خطای شخص رهبر انقلاب نیست و در پی محاسباتی که دولت و نظام داشته است به این تصمیم رسیده‌اند؛ لکن بعدها متوجه شدند که آن محاسبات اشتباه بوده و این تصمیم نابجاست. یا مثلاً برای چند سالی آن تصمیم درست بوده، اما ادامه‌‌ی آن غلط است. این خطای شخص نیست، بلکه خطای مربوط به محاسبات نظام است و طبیعی است که هیچ گونه منافاتی با عدالت نیز ندارد.

با عنایت به این موضوع، مجلس خبرگان به طور مشخص سازوکاری را تدارک دیده و آن اینکه کمیسیونی به نام کمیسیون تحقیق یا کمیسیون اصل 108 متشکل از 16 تن از نمایندگان مجلس خبرگان وجود دارد که اعضای آن توسط خود اعضای خبرگان انتخاب می‌شوند. کارویژه‌ی این کمیسیون ارزیابی عملکرد رهبری است. این کمیسیون در یک فرآیند زمانی مشخص جزئیات عملکرد رهبری، اعم از حکم‌ها، عزل‌ها، نصب‌ها، تصمیمات اتخاذشده و... را به لحاظ مطابقت با ضوابط و مصلحت مورد محاسبه قرار می‌دهند و احیاناً موارد مبهم را طی جلسه‌ای با رهبر انقلاب به بحث می‌گذارند.

بنابراین
نظارت مجلس خبرگان بر رهبر در هیچ جای قانون نیامده. هیچ اصلی در قانون اساسی وجود ندارد که دال بر نظارت مجلس خبرگان بر رهبری باشد. این تلقی اشتباه است. مجلس خبرگان مراقبت می‌کند که آیا رهبر هنوز شرایط لازم را دارد یا آن ها را از دست داده.
مجلس خبرگان هیچ گونه ناکارآمدی نسبت به انجام وظیفه‌ی خودش نداشته است. مسئله‌ی تحدید نسل اصلاً منافات با عدالت ندارد که مجلس خبرگان بخواهد به آن ورود کند و بر فرض، صلاحیت رهبری را مورد ارزیابی مجدد قرار بدهد.

ممکن است این سؤال مطرح باشد که چرا خبرگان به این خطاهای احتمالی، ولو اینکه از نوع دوم باشد و گناه تلقی نشود، واکنش جدی نشان نمی‌دهد؟

از کجا می‌دانید که واکنش نشان نمی‌دهد؟ واکنش نشان می‌دهد و اگر به این نتیجه رسیدند که در محاسبات اشتباهی صورت گرفته است، تذکر لازم را می‌دهند و مسئله را به صورت معقول و حکیمانه اصلاح و رفع ابهام می‌کنند؛ اما این موضوع را در بوق و کرنا نمی‌کنند، چون که در بوق و کرنا کردن این گونه رسیدگی‌ها، موجب تضعیف رهبری و نظام است و این به مصلحت کشور نیست؛ ولی کار خودشان را طبق سازوکار قانونی مقتضی انجام می‌دهند. البته بنده مدعی نشدم که چنین موردی تا کنون پیش آمده است. بحث آن است که بر فرض هم که چنین مواردی پیش آید، سازوکار قانونی برای رفع آن وجود دارد.

مسئله‌ای که در این خصوص مطرح می‌شود ‌ـ‌ولو اینکه مصداقی برای خطا وجود نداشته باشد‌ـ‌ بحث عدم تخصص خبرگان در همه‌ی حوزه‌ها برای تشخیص خطاهای احتمالی است. این موضوع البته شاید عیبی را متوجه اعضای خبرگان نکند. به هر حال آن‌ها یک عده فقیه و مجتهد هستند که در حوزه‌ی خاصی تخصص دارند و به سایر حوزه‌ها واقف نیستند. با این وصف، آیا لازم نیست در قانون اصلاحاتی صورت گیرد و صاحبان تخصص‌های دیگری هم به این جمع اضافه شود تا مواردی مثل کنترل جمعیت که مسئله‌ای غیرفقهی است پیش نیاید؟

ما باید ببینیم رسالت خبرگان چیست. آیا رسالت خبرگان با این تخصص‌های موجود برآورده می‌شود یا آنکه فرای این وضعیت موجود، نیازمند تخصص‌های دیگر است. رسالت مجلس خبرگان در اصل، چیزی جز تشخیص مصداق واجد شرایط رهبری نیست. یعنی وقتی که جامعه بنا به هر دلیلی، نظیر فوت، عزل و... رهبر قبلی نیازمند تعیین رهبر است، مجلس خبرگان رسالتش آغاز می‌شود. به این معنا که از بین مجتهدینی
به طور کلی دو نوع خطا را می‌توان برشمرد؛ نوع اول خطایی است که نافی عدالت است و ارتکاب آن، گناه تلقی می‌شود. نوع دوم خطاها که منافات با عدالت ندارد، اشتباه در تشخیص است که مرتکب شدن آن‌ها منجر به گناه نمی‌شود.
که واجد شرایط هستند، فردی را که از همه ارجح باشد، به عنوان رهبر معرفی می‌کنند.

به هر حال، نظارت بر تصمیمات و عملکرد رهبری هم جزء همین حوزه‌ی وظایف و اختیارات خبرگان است.

این موضوع بحث دیگری است. در واقع مراقبت بر اینکه آیا رهبر هنوز واجد شرایط هست یا اینکه یکی از شرایط را از دست داده است، در زمینه‌ی استمرار رهبری موضوعیت دارد. استمرار رهبری این است که اگر به این نتیجه رسیدند که رهبر یکی از شرایط، نظیر عدالت، فقاهت، مدیریت و... را از دست داده است، طبق قانون و طبق شرع، خودبه‌خود برکنار می‌شود؛ اما تشخیص این موضوع بر عهده‌ی مجلس خبرگان است. به بیان دقیق‌تر، این مجلس خبرگان است که تشخیص می‌دهد آیا این واجد شرایط، شرایط لازم را از دست داده است یا خیر. ماهیت مطلب یکی است. چه در حدوث رهبری و چه در تداوم آن، کار مجلس خبرگان تشخیص این مسئله است که شخص مورد نظر واجد شرایط هست یا نیست یا آنکه شرایط را از دست داده یا واجد شرایط است.

حال با در نظر داشتن این رسالت، باید دید برای تشخیص شرایطی که قانون برای رهبری قائل است، آیا همین تخصص‌های فعلی مجلس خبرگان که قانون اساسی پیش‌بینی کرده است کفایت می‌کند یا خیر. برای پی بردن به پاسخ این سؤال، باید ببینیم شرایط رهبری چیست. در اصل 109 قانون اساسی، این طور آمده است:

1. صلاحیت علمی لازم برای احصاء در ابواب مختلف فقه.

2. عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام.

3. بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری که این شرط سوم را می‌توان در یک کلمه، تحت عنوان «کارآمدی» خلاصه نمود.

به این ترتیب، بدیهی است که مثلاً تخصص در زمینه‌هایی چون پزشکی، هوافضا، هسته‌ای، ریاضی، هنر، اقتصاد، علوم سیاسی و... هیچ یک برای رهبری مورد نظر قرار نگرفته است؛ چرا که هرچند در لزوم اشراف رهبری بر حوزه‌های مختلف تردیدی نیست، اما این مهم نیازمند آن نیست که رهبر شخصاً حائز این تخصص‌ها باشد، چون عملاً
امام با صراحت و شجاعت اعلام کردند که من در رابطه با مهندس بازرگان دچار خطا شدم. حال این سوال مطرح است که آیا آن خطایی که حضرت امام به آن اعتراف فرمودند با عدالت منافات دارد؟ پاسخ روشن است.
هیچ انسانی این تخصص‌های مختلف را با هم نمی‌تواند داشته باشد. در واقع رهبری می‌تواند از نهادهایی چون مجمع تشخیص مصلحت نظام و کارگروه‌های مشورتی که در زمینه‌های مختلف تخصص دارند، مشورت بگیرد و بر اساس آن، تصمیم‌گیری و تدبیر نماید.

بنابراین هیچ شرط و تخصصی جز فقاهت، عدالت و کارآمدی وجود ندارد و چون تخصص دیگری لازم نیست، در این صورت، مجلس خبرگانی لازم داریم که اعضای آن فقیه و دارای بینش سیاسی و بینش مدیریتی باشند که بتوانند فقیه‌ِ عادلِ کارآمد را تشخیص دهند. همین مقدار کفایت می‌کند. در واقع چون رهبری مستلزم تخصص در زمینه‌های دیگر نیست، مجلس خبرگان نیز نیازی به تخصص‌ در سایر زمینه‌ها ندارد.

به هر حال، یکی از راه‌های سنجش این کارآمدی نظارت بر تصمیمات و اقدامات رهبر است. نظارت بر تصمیمات و اقدامات هم در چارچوب استمرار رهبری موضوعیت می‌یابد. لذا برای این نظارت به نظر می‌رسد که مجلس خبرگان باید نسبت به برخی علوم و حوزه‌ها تسلط داشته باشد تا بتواند تشخیص بدهد که فلان تصمیم رهبری صحیح است یا خیر.

نظارت مجلس خبرگان بر رهبر در هیچ جای قانون نیامده است. هیچ اصلی در قانون اساسی وجود ندارد که دال بر نظارت مجلس خبرگان بر رهبری باشد. این تلقی اشتباه است. مجلس خبرگان مراقبت می‌کند که آیا رهبر هنوز شرایط لازم را دارد یا آن‌ها را از دست داده است. اگر برای مجلس خبرگان محرز شد که یکی از شرایطی که قانون برای رهبری گذاشته، از بین رفته است، این مجلس عزل رهبری را ‌ـ‌که شرعاً و قانوناً صلاحیتش برای رهبری از دست رفته است‌ـ اعلام می‌کند.

با توجه به این قضیه، تشخیص این مطلب برای مجلس خبرگان با شرایطی که قانون در نظر گرفته است نظیر اجتهاد، عدالت و داشتن بینش سیاسی، کفایت می‌کند و به تخصص‌های دیگر در زمینه‌ی نظامی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... نیازی نیست.
+ نوشته شده توسط H22 در جمعه 1392/01/16 و ساعت 8:24 |

به نقل از کتاب 15 روز تا سلامتی، تالیف جمشید خدادادی، فصل دهم، 295 تا 307
با انجام یک رژیم پانزده روزه می توانیداز بیشتر بیماریها نجات پیدا کنید و سلامتی و نشاط خود را بدست آورید و طعم سلامتی جسم و روح را بچشید!اگر رژیم پانزده روزه زیر را دقیقا انجام دهید، با نتایج خیره کننده ای مواجه شد و اثرات فوق العاده مفید آن را به چشم خواهید دید.از این رژیم برای لاغری و تناسب اندام نیز می توان استفاده کرد.با این رژیم، در عرض پانزده روز حدود 4 تا 5 کیلو گرم وزن کم خواهید کرد و پوستی روشن و چهره ای با نشاط پیدا خواهید نمود. و مهمتر از همه، آرامش جالب و خواب عمیق و راحتی پیدا خواهید کرد و از زندگی لذت خواهید برد. حسن این رژیم این است که از غذاهای متنوعی برخوردار است و هر روز غذای مخصوصی میل خواهید کرد؛ زیرا تنوع در غذا باعث می شود که کلیه مواد غذایی لازم به بدن برسد و انسان از فقر غذایی نجات پیدا کند و از مغزی فعال و روانی سالم و جسمی سبک برخوردار شود. امید است با رعایت موارد ذیل سلامتی و نشاط را برای خود به ارمغان بیاورید. افرادی که دچار یبوست مزاج هستند نیز می توانند توصیه های زیر را دقیقا انجام دهند تا از این معضل که خود ام الامراض است نجات پیدا کنند.

استفاده از بذرهای ملین
بذرهای ملین عبارتند از: خاکشیر، بارهنگ، اسفرزه، تخم ریحان، تخم مروبالنگو و تخم شربتی.

طریقه استفاده از بذرها: خاکشیر و بارهنگ را به نسبت مساوی مخلوط کرده و ریگ شور کنید، و پس از یک جوش خوردن و خنک شدن استفاده کنید.

توجه:اگر خاکشیر و بارهنگ را بجوشانید، یبوست را نیز برطرف می کند؛ در غیر این صورت اگر یخ مال شود، برای بند آمدن اسهال مفید است! بقیه بذرها را حتما بعد از لعاب دادن مصرف کنید. از سایر بذرها می توانید به مقدار 2 قاشق مرباخوری از یک نوع و یا مجموعه ای از آنها به یک لیوان آب جوش اضافه کرده و هم بزنید و بعد از لعاب دادن مصرف نمایید( صبح ناشتا و شب هنگام خواب). مفدار مصرف مخلوط خاکشیر و بارهنگ شسه شده یک چهارم لیوان بعد از لعاب دادن و دو مرتبه در روز است.

خواص بذر های ملین: خواص بذرهای ملین عبارت از یبوست مزاج و جلوگیری از توقف بیش از حد مواد غذایی در روده است. این بذرها همچنین باعث دفع سموم از بدن، و در نهایت پاک سازی آن از آلودگی ها است و همانگونه که قبلا اشاره شد، موجب سبکی جسم، آرامش خیال، لاغری و تناسب اندام و فعال کردن سیستم گوارش می گردد.

+ نوشته شده توسط H22 در پنجشنبه 1392/01/15 و ساعت 0:10 |
مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی می‌گوید: دزدی به خانه روضه‌خوانی رفت و اثاثیه را جمع کرد و گفت: «یا علی»! ناگهان صاحبخانه از خواب بیدار شد و گفت: کجا؟ من عمری با «یا حسین، یا حسین» اینها را جمع کرده‌ام، تو با یک «یا علی» می‌خواهی همه را ببری!
به گزارش جهان، مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی در دوران حیات خویش، ریاست علمی و مدیریت مدرسه علمیه حاج ملا محمد جعفر را بر عهده داشت که اکنون به نام حوزه علمیه آیت‌الله مجتهدی معروف است. کلام شیوا و لهجه دلنشین این استاد اخلاق همچنان در اذهان مردم تهران باقی مانده است.

در دو بخش قبلی به روایت‌های طنز از زبان آیت‌الله مجتهدی به «مزاح‌های پیامبر(ص)» و «داستان‌های طنز از زبان مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی» اشاره کردیم، اینک به مناسبت ایام نوروز که با شادی و شادکامی همراه است، داستان‌های دیگری را با استناد به کتاب «آداب‌الطلاب» از آیت‌الله مجتهدی تهرانی نقل می‌کنیم:

*حاضر جوابی علمای شیعه/ کوری که به جهنم می‌رود

یکی از علمای شیعه برای شرکت در مجلسی به یکی از کشورهای عربی سفر کرد، در آن مجلس آقای «بن باز» مرجع و مفتی اهل تسنن که نابینا بود، حضور داشت، وقتی فهمید عالمی شیعه در مجلس است، شروع به اشکال کرد که شما شیعه‌ها چرا قرآن را تأویل می‌کنید؟ و از مسیر اصلی خود خارج می‌کنید؟

عالم شیعه گفت: ما در قرآن آیه‌ای داریم که نشان می‌دهد شما اهل جهنم هستید.

بن‌باز گفت: چه آیه‌ای؟

آن عالم فرمود: «مَن کانَ فی هَذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فی الاَخِرَةِ أَعْمَی وَ أَضلُّ سبِیلاً»، هر کس در دنیا کور باشد، در آخرت هم کور است، شما هم الان کور هستید.

بن‌باز گفت: منظور کوری دل است!

عالم شیعه گفت: الآن خودت قرآن را تأویل کردی، ما هم که قرآن را تأویل می‌کنیم، غیر از این چیزی نمی‌گوییم.

* راهکار جالب یک پدر برای ترک سیگار فرزند

جوانی گفت: سیگاری شده بودم، در حالی‌که پدرم نمی‌دانست، بنابراین شب‌ها سیگار را زیر تشک می‌گذاشتم و می‌خوابیدم، یک شب که تازه خوابیده بودم، پدرم خمیازه‌ای کشید و پایش را دراز کرد و به تشکی خورد که سیگار را زیر آن پنهان کرده بودم. بلند شد و رفت رو به قبله نشست و گفت: خدایا اگر این سیگار، ابتدای انحراف اوست این بچه را نمی‌خواهم! خلاصه این کلام پدرم، در من اثر کرد و سیگار را ترک کردم.

*خادم زرنگ و دزدهای غافل

چند شب دزدی به مسجدی آمدند و وسائل را جمع کردند که ببرند، خادم مسجد را کنار دیوار نگه‌داشته بودند و گفته بودند، اگر سر و صدا نکنی با تو کاری نداریم والا تو را می‌کشیم، خادم به آن‌ها گفت: لااقل مرا در این اتاق کنار محراب زندانی کنید و این قفل را به در بزنید که مردم نگویند من با شما هم دست بودم، دزدها هم همین کار را کردند.

وقتی خادم را داخل اتاق کردند و در قفل کردند، خادم بلندگوی مسجد را که در همان اتاق بود روشن کرد و گفت: آی مردم! بیایید، دزد آمده، دزدها خواستند در اتاق را باز کنند و خادم را گوشمالی بدهند، نتوانستند، زیرا کلید اتاق نزد خادم بود و بر اثر تعلل آن‌ها، مردم داخل مسجد ریختند و دزدها را گرفتند.

* پارتی‌بازی برای فقرا جهت ورود به بهشت

اگر فقیر هستی ناراحت نباش، فقرا زودتر به بهشت می‌روند، چون حساب و کتاب چندانی ندارند.

*مردی که از مرگ همسرش هراسان بود!

به شخصی گفتند: دوست داری زنت بمیرد؟ گفت: نه، گفتند: چرا! گفت: می‌ترسم از خوشحالی خودم سکته کنم و بمیرم.
+ نوشته شده توسط H22 در چهارشنبه 1392/01/14 و ساعت 16:14 |
+ نوشته شده توسط H22 در پنجشنبه 1391/03/04 و ساعت 13:43 |

برچسب‌ها: لبیبفﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﺭﯼ, ﺍﯼ ﺑﻬﺎﺭ ﮐﻮﺗﺎﻩ, ﺍﯼ ﺗﺮﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭﺣﯽ, ﺩﺭ ﺷﮑﻮﻩ ﻣﻘﺎﻡ ﺗﻮ ﺣﯿﺮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﻌﻨﻮﯾﺖ ﺭﺷﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﭼﺎﺩﺭﺕ ﺩﺳ, ﺑﺮﻫﻮﺕ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﺎﮐﯽ ﺷﺎﯾﺎﻥ ﻣﯿﺰﺑﺎﻧﯽ ﭼﺸ
+ نوشته شده توسط H22 در چهارشنبه 1391/02/06 و ساعت 0:25 |

برچسب‌ها: uujuuhhgg
+ نوشته شده توسط H22 در چهارشنبه 1391/02/06 و ساعت 0:19 |
 
مصاحبه با استاد سید محمد احصایی
 
هم صحبت شدن با استاد محمد احصايى خاطره اى است فراموش نشدنى، چرا كه شوخ طبعى اين همشهرى عبيد زاكانى، گذر زمان را از ياد آدمى مى برد و سخن را تا پاسى از شب به درازا مى كشاند. گفتن اينكه سيدمحمد احصايى براى همگان شناخته شده است چيزى را حل نمى كند، حتى اشاره به اينكه دست خط او همچون امضايى براى معتبر كردن روزنامه هاى اين سرزمين، به عنوان «نام نوشته» بر تارك بسيارى از نشريات يوميه جاى گرفته سخن تازه اى نيست، پس فقط دوباره با خود تكرار مى كنيم كه محمد احصايى، دارنده نشان درجه يك هنر، خوشنويسى يكتاست و مطبوعات ايران بسيار به او مديونند.


جناب آقاى احصايى، لوگوتايپ در ساختار گرافيكى روزنامه داراى چه اهميتى است؟
لوگوتايپ در واقع اولين صحنه اى است كه در يك كيوسك روزنامه فروشى به چشم مى خورد، براى همين جذابيت بصرى لوگو داراى اهميت زيادى است. اين جذابيت شامل دو نكته است: خود كلمه و اجراى كلمه كه دومى به حوزه گرافيك مربوط است. چگونگى اجراى كلمه آن هم با تكنيك هاى شناخته شده نيز كار بسيار دشوارى است، مثلاً براى اجراى يك لوگوى نستعليق، چون اين قلم به نوعى قلم ملى ما محسوب مى شود، كار با آن به دليل شناخت بالاى مخاطب امر بسيار دشوارى استبراى همين زمان طراحى عنوان نشريه با شيوه خوشنويسى بايد توجه داشت كه لوگوتايپ توسط فردى كار شود كه هم در حوزه خوشنويسى متبحر باشد و هم در حوزه گرافيك. اما با انجام خوشنويسى يك لوگو، كار تمام شده نيست، بلكه توجه به محل قرارگيرى آن در روزنامه، جذابيت، هويت و اصيل بودن لوگوتايپ نيز داراى اهميت است. مثلاً در لوگوتايپ روزنامه «وقايع اتفاقيه» يك حس نوستالژيك و پس زمينه تاريخى در كلمه وجود داشت و براى من خيلى جالب بود كه چگونه اين كلمه را طراحى كنم تا براى مخاطب جذاب باشد كه خوشبختانه در مورد اين لوگوتايپ اين اتفاق افتاد. براى من خيلى اهميت دارد كه وقتى عنوان روزنامه خاطره قومى مخاطب را در خود جاى داده، از نظر اجرايى به اين خاطره قومى اداى دين بكنم. بخش گرافيكى يك لوگوتايپ اينجاست وگرنه هركسى مى توانست «وقايع اتفاقيه» را بنويسد.در هر صورت آن چه كه جزء مسئوليت هاى يك طراح «نام نوشته» مثلاً به شيوه نستعليق است، هم اجراى بسيار اصيل خطاطى است و هم توفيق در جذابيت آن، كه در حوزه فنون و علوم گرافيك است. تركيب، ضخامت و نوع دخالت هاى كوچك است كه سبب ماندگارى يك لوگوتايپ مى شود.

شما از خط نستعليق صحبت كرديد، بعضى از مديران نشريات و يا سردبيرها، مثلاً آقاى شمس الواعظين، اعتقاد دارند كه عنوان يك روزنامه ايرانى حتماً بايد نستعليق باشد. شما با اين نظر موافق هستيد؟
آن زمانى كه آقاى شمس الواعظين اين نظريه را ارائه كردند، تعداد روزنامه ها خيلى كم بود. در واقع يك جور نوآورى با اين نظريه در حوزه عنوان روزنامه ها ايجاد شد. اما يك پتانسيل فرهنگى هم پشت اين نظريه بود. من وقتى با آقاى شمس الواعظين صحبت مى كردم، متوجه شدم كه اين دلبستگى ايشان به نستعليق يك دلبستگى شخصى قومى است و يك هوشمندى روزنامه نگارى در آن وجود دارد، يعنى ايشان تشخيص دادند كه اگر عنوان روزنامه شان يك نستعليق درجه يك باشد كه قواعد گرافيك در آن لحاظ شود، مى تواند در جذب مخاطب موفق عمل كند، كه همين گونه هم شد. اما شما فرض كنيد تمامى روزنامه ها لوگوى نستعليق داشته باشند، اين جا ديگر جلب توجه كردن بسيار بسيار مشكل و ربودن چشم مخاطب سخت مى شود. همه اين مسائل برمى گردد به كسانى كه روزنامه را اداره مى كنند، چه از نظر فرهنگى و چه از نظر حرفه اى.از نظر فرهنگى، كسى كه يك نوع دلبستگى به فرهنگ خود دارد به مجموعه عوامل از ديد اين دلبستگى نگاه مى كند، مثلاً من برخورد داشتم با كسانى كه به من سفارش داده اند، اما فقط به اين خاطر كه كارشان راه بيفتد. تجربه به من نشان داده تعداد افرادى كه مى دانستند در اين سفارش چه مى خواهند خيلى كم بوده اند. اينها همه قابل بحث هستند كه صاحبان روزنامه در اين حوزه دنبال چه چيزى مى گردند. خيلى جالب است كه صاحبان روزنامه ها آن چيزى را كه مطرح مى كنند، به همان ميزان هم مخاطبين در درخواست هايشان طلب مى كنند، يعنى مثلاً نظام فكرى و سليقه صاحبان لوموند، دقيقاً جفت و جور است با مخاطبينش. به همين جهت هم صاحبان لوموند به خود اجازه نمى دهند و با ارزش هايشان نمى خواند كه در صفحه اولشان آگهى بگذارند، از طرفى مخاطبين توقع ندارند كه در صفحه اول آگهى ببينند، يعنى ارزش هايى كه خود تعيين كردند به نوعى در وجود مخاطبين جريان پيدا كرده است.
اينجا ديگر فقط «نام نوشته» روزنامه نيست كه اهميت دارد، كليت روزنامه در درجه اول اهميت قرار مى گيرد. چه از نظر مطالب، چه از نظر ايدئولوژى، ارزش ها و چه از نظر ظاهرى كه ديزاين روزنامه است. وقتى هم مى گوييم ديزاين، اين ديزاين را دو عامل مهم تصوير مى كند، يكى فونت است و ديگرى عنوان روزنامه. فونت كه مى گوييم تنها خود فونت نيست. وقتى كسى يك فونت كاملاً موفق را استفاده مى كند، يك لى آوت موفق هم پشت كار وجود دارد، نمى توان اين مسائل را از هم جدا كرد، همگى به هم بستگى دارند.

با توجه به تمامى مشكلات مديريتى در حوزه مطبوعات ايران، آيا گرافيك مى تواند با نوعى تعهد حرفه اى لزوم پرداخت به گرافيك را به مديريت ثابت كند؟
وقتى مديريت يك روزنامه برايش مهم است كه نشريه اش مخاطب بيشترى داشته باشد و متوجه است كه زيبا بودن روزنامه به جذب مخاطب كمك مى كند، در يك تعامل منطقى آن چيزى را كه به نفع روزنامه اش هست مى پذيرد و طبيعى است كه علم طراح گرافيك در اين جا به كمكش مى آيد. به هر حال گرافيست، در توفيق ظاهرى يك نشريه مؤثر است.

عنوان روزنامه «دوران » كه از كارهاى خودتان بود و خيلى اصرار داشتيد كه مفهوم چرخش و زمان را با اجراى دَوَرانى آن ارائه كنيد و، با اين تفكر به سراغ خط شكسته رفتيد كه حركت موفقى نيز بود يا مثلاً عنوان روزنامه همشهرى كه دقيقاً با مفاهيم شهروندى روزنامه هماهنگ بود، اين هماهنگى ها را با چه نگاهى مى بينيد؟
من فكر مى كنم در اين موضوع بحث هنر وارد مى شود. درست است كه گرافيك يك ابزار اجتماعى در جهت ارائه يك فرهنگ بصرى در بهترين شكل است، اما يك جاهايى مسائل از حوزه اختيار گرافيست خارج است و آن جا، جاهايى است كه آبستره وارد كار مى شود و در آن دخالت مى كند، رشته هايى از هنر كه كاربردى ناميده مى شوند (گرچه من با اين كلمه هنر كاربردى موافق نيستم)، يك جايى امضاى هنرمند هم در آن هست، اين مسائل نظير «دوران» و «وقايع اتفاقيه» از اين دست آثار هستند، يعنى من فكر كردم كه اين گونه هم مى شود كار كرد. جالب است كه به عنوان يك خوشنويس و گرافيست هرچه را مى خواهم طراحى كنم، نمى دانم به چه شكل مسائلى وارد طراحى كار مى شود كه جزء نظام تعريف شده آن نيست. براى نمونه لوگوتايپ «نهج البلاغه» كه از موفق ترين كارهاست. هنگام طراحى نام نوشته نهج البلاغه، مجموعه اى از زيباشناسى خطوط در ذهن من بود، به علاوه مسائلى كه از گرافيك مى دانستم به اضافه خود نهج البلاغه، يعنى نهج البلاغه كار خود را كرد. شما اگر دقت بكنيد قدرتى كه در كلمه «على» وجود دارد به شدت در عنوان نهج البلاغه متبلور است. اصولاً هر كار گرافيكى متعالى كه شما مى بينيد، درصد هنرى و آرت آن بيشتر است تا جنبه كاربردى آن و اين از جوهره و شخصيت هنرى گرافيست نشأت مى گيرد.

اگر بخواهيد قضاوت بكنيد، در بين عنوان هاى روزنامه هاى موجود كداميك را بيشتر مى پسنديد؟
من لوگوى روزنامه «انتخاب» را بيشتر مى پسندم و دوست دارم. در نام نوشته «انتخاب»، با اين كه كمى خواندنش مشكل بود (البته اصلاً موافق نيستم كه لوگو واضح باشد، براى اين كه كسى كه اهل روزنامه باشد بالاخره كشف مى كند) آن تيك كه در لوگوى انتخاب وجود دارد را من دوست دارم، چرا كه در آن يك نوع هوشمندى گرافيكى در جهت هماهنگى با محتوا و منظور روزنامه وجود داشت. ديگرى عنوان مجله فيلم است كه هيچ بحثى در آن نيست و جزء بهترين ها محسوب مى شود چرا كه همه چيز را در خود تعريف مى كند.نكته ديگرى كه از نظر فنى در طراحى لوگو وجود دارد، فرهنگ بالاى يك شغل يا يك هنر است، فرهنگ بصرى تنها به زيباشناسى ظاهرى نيست، مثلاً همين لوگوى نشريه فيلم يا نهج البلاغه نمونه هايى هستند فراتر از زيباشناسى ظاهرى.

اصولاً با دفرماسيون در خطوط سنتى براى رسيدن به يك گرافيك موفق موافق هستيد؟
شما وقتى به قلم هاى مختلف آشنا باشيد، خواهيد دانست بعضى هاشان قرن هاست كه روى زيبايى شناسى شان كار شده، طورى كه به نظر مى رسد ديگر كار اضافه اى نمى توان رويشان انجام داد. مثلاً يك حرف «ن» كه از گذشته به ما رسيده را حداكثر مى توان يك ميليمتر دو ميليمتر اين ور يا آن ور كرد. اما فرم كلى را نمى توان تغيير داد. در چنين وضعيتى ما حداكثر مى توانيم روى كمپوزيسيون و تركيب كار كنيم، روى اندازه ها و نسبت ها نمى توان دخل و تصرف كرد.در ميان اين قلم هاى مختلف، قلم ثلث، قلمى است تزئينى، يعنى كتابت نيست و در كتيبه ها و بناها بيشتر كاربرد دارد و اصولاً در اندازه هاى بزرگ تعريف مى شود، به همين دليل مى توان اين اندازه ها را تغيير داد كه اين هم باز به خود هنرمند باز مى گردد. ولى با وجود اين تغيير اندازه ها شما اگر به گذشته بازگرديد، مى بينيد كه خيلى كم كسى توانسته اين خط را تغيير دهد، براى اين كه كسانى كه خطاطى كار مى كنند اين اعتقاد و ايمان و علاقه اى كه به اصول اين قلم ها دارند، اينها را باز مى دارد از جسارت در حوزه قلم ها. يكى از علت هايى كه اينها را باز مى دارد، اهلى شدن با اين نسبت هاست. خود اين عمر گذاشتن روى رعايت يك قاعده مشخص موجب مى شود تا در اين حوزه تلاش كمى صورت بگيرد.اما خود من چون از زاويه نقاشى وارد اين حوزه شدم توانستم در خط ثلث كه اِلمان نقاشى ام بود، وارد بشوم و دست اندازى كنم، در نتيجه توانستم هم در كمپوزيسيون آن دست اندازى كنم و هم شكل آن را دِفرمه كنم، اما فقط توانستم در ثلث اين كار را انجام بدهم، ولى در حوزه نستعليق و ديگر خطوط نمى توانستم. در بعضى از قلم ها نمى توان دست اندازى كرد. تجربه به من نشان داده كه در ميان مجموعه خطوط آن دسته اى را مى توان تغيير داد كه شامل ثلث و كوفى هستند. در اين مجموعه است كه مى توان به دفرماسيون نزديك شد.

در دوره هايى به خاطر كيفيت چاپ نمى توانستيم از رنگ بهره مناسب ببريم با بهبود سيستم هاى چاپ امكان رسيدن به رنگ بهتر فراهم شده و امروزه، شاهد استفاده هرروزه رنگ در نام نوشته روزنامه ها هستيم. اين رنگ به رنگ شدن لوگوتايپ در روزنامه ها را چگونه مى توان تشريح كرد؟
بستگى به سليقه دارد، فكر نمى كنم كه خيلى بايد و نبايدى در اين حوزه باشد. به نظر من كار جالبى است كه در روزنامه هاى ما نسبت به رويدادها رنگ لوگو را تغيير دهند. خيلى قشنگ است كه لوگوتايپ يك روزنامه در محرم و صفر سياه بشود. اين عزادارى لوگو يعنى شريك شدن آن با عواطف جامعه، يعنى به نوعى روايت گر عواطف جامعه شدن. در شادى ها فضاى لوگوتايپ شاد مى شود و در ايام حزن، غمگين. اين به نوعى همراهى با عواطف جامعه است و با مفهوم روزنامه يعنى «نامه هرروزه» هماهنگى دارد.

همراهى با عواطف جامعه در ديگر نقاط دنيا هم وجود دارد مثلاً مى توان به مجله Time اشاره كرد كه كادر دور آن هميشه قرمز است، اما مثلاً در ۱۱ سپتامبر نوار حاشيه اى نشريه مشكى مى شود، ولى در روزنامه هاى ايران بسيار مى بينيم كه رنگ لوگو بر مبناى عكس صفحه اول روزنامه انتخاب مى شود.
اين نوع انتخاب رنگ ديگر زيادى است، يعنى به نظر من به خاطر اين كه حرمت كاراكتر حفظ شود، نبايد زياد دست كارى كرد. به همين جهت است كه صحت عرايض بنده را شما با مشكى شدن Time مثال مى زنيد. كارى كه Time كرده و جذاب بوده به دليل اين است كه در يك حالت اختصاصى انجام داده است و براى همين در خاطر شما مى ماند، اين يك اتفاق است. اتفاقى است كه از فرط تكرار عادى نمى شود تا چشم شما به آن عادت كند و نگاهتان به چنين كارى بى تفاوت شود. اما اين كه هر روز رنگ لوگو تغيير كند را مى پذيرم كه خيلى خوب نيست. بهتر است در يك تعداد خاصى از اتفاقات، لوگوى روزنامه شريك شود. در آن رويداد كه معمولاً يا در شادى مطلق است و يا در غم مطلق. اين را مثل نمكى بدانيم كه به غذا اضافه مى كنيم. آنقدر نبايد نمك زد كه غذا از دهان بيفتد.

بافت در لوگوتايپ را چگونه مى بينيد، با اين وصف كه خيلى كم در طراحى لوگوتايپ از آن استفاده شده، در خطاطى سنتى نمونه هايى مثل «نستعليق گلزار» را داريم كه از بافت استفاده كرده اند و موفق نيز بوده اند، آيا استفاده از بافت قرابتى با روزنامه دارد؟
هيچ قرابتى از قبل وجود ندارد، بستگى به اين دارد كه گرافيست چگونه از آن بهره ببرد. شما همين Time را در نظر بگيريد كه گاهى اصلاً به جاى حروف از يك شىء استفاده مى كند و موفق نيز هست. بايد اين گونه اتفاقات هدفمند و با تفكر باشد. فراموش نكنيم كه گرافيك تلاشش هدفمند كردن احساسات و عواطف براى رسيدن به مقصود از قبل تعيين شده است. همه چيز ممكن است اما فقط وقتى كه فكر شده باشد.
+ نوشته شده توسط H22 در چهارشنبه 1391/01/23 و ساعت 9:13 |

قرآن كريم كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحا؛ از غذاهاى پاكيزه بخوريد و عمل صالح انجام دهيد.




1 امام على عليه‏السلام : كُلُوا التُّفّاحَ فَاِنَّهُ يَدْبَغُ المَعِدَةَ؛

سيب بخوريد، چرا كه معده را پاك مى‏ كند.

2 پیامبر يا عَلىُّ عَلَيْكَ بِالْعَدَسِ فَإِنَّهُ مُبارَكٌ مُقَدَّسٌ وَ هُوَ يُرِقُّ الْقَلْبَ وَ يُكْثِرُ الدَّمْعَةَ وَ إِنَّهُ بارَكَ عَلَيْهِ سَبْعونَ نَبيّا؛
اى على تو را به خوردن عدس سفارش مى‏كنم، زيرا مبارك و پاك است، و باعث دل‏نازكى و فراوانى اشك مى‏شود و هفتاد پيامبر براى آن بركت طلب كردند.

3 امام صادق عليه‏السلام : اَ لْكُمَّثرى يَدْبَغُ الْمَعِدَةَ وَ يُقَوّيها، هُوَ وَ السَّفَرجَلُ سَواءٌ، وَ هُوَ عَلَى الشِّبَعِ اَ نْـفَعُ مِنْهُ عَلَى الرِّيقِ وَ مَنْ اَصابَهُ طَخاءٌ فَـلْيَأكُـلْهُ ـ يَعنى عَلَى الطَّعامِ ؛

گلابى، معده را پاك و تقويت مى‏كند و بِه هم مثل گلابى است. خوردنش روى غذا سودمندتر است تا ناشتا. هر كس احساس سنگينى مى‏كند، آن را روى غذا بخورد.

4 امام صادق عليه‏السلام : كُلُوا الرُّمّانَ بِشَحْمِهِ، فَاِنَّهُ يَدْبَغُ الْمَعِدَةَ وَ يَزيدُ فِى الذِّهْنِ؛

انار را با پيه‏اش بخوريد، چرا كه معده را پاك مى‏كند و مايه رشد ذهن مى‏شود.


5 امام على عليه‏السلام : أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعيفِ وَهُوَ يُطَيِّبُ الْمِعْدَةَ وَ يُذَكِّى الْفُؤادَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبانَ وَ يُحَسِّنُ الْوَلَدَ؛

خوردن بِه، قلب ضعيف را قوى، معده را پاك، ترسو را شجاع و فرزند را زيبا مى ‏كند.

6 امام على عليه‏السلام : اَلْعَسَلُ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داءٍ وَلا داءَ فيهِ يُقِلُّ الْبَلْغَمَ وَيَجْلُو الْقَلْبَ؛
عسل شفاى هر دردى است و هيچ دردى در آن نيست، بلغم را كم مى‏كند و قلب را جلا مى ‏دهد.


7 امام صادق عليه‏السلام : اَكْلُ الباقِلّى يُمَخِّخُ السّاقَينِ وَ يَزيدُ فِى الدِّماغِ وَ يُوَلِّدُ الدَّمَ الطَّرىَّ؛
خوردن باقلا، مايه تقويت مغز استخوان‏هاى ساق پا مى‏شود، توان مغز را افزون مى‏سازد و خون تازه توليد مى‏كند.

8 پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : عَلَيْكُمْ بِالدُّبّاءِ فَاِنَّهُ يُذَكِّى الْعَقْلَ وَ يَزيدُ فِى الدِّماغِ؛

كدو بخوريد، چرا كه عقل را تيز و (كارآيى) مغز را زياد مى ‏كند.

9 پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : لِلاِمامِ الحُسَيْنِ عليه‏السلام : يا بُنَىَّ كُلِ الكَرَفْسَ، فَاِنَّها بَقْلَةُ الاَنْبياءِ مَغفولٌ عَنْها وَ هُوَ طَعامُ الخَضِرِ وَ اِلْياسَ وَ الْكَرَفْسُ يَفْتَحُ السُّدَدَ وَ يُذَكِّى الْقَلْبَ وَ يَرِثُ الْحِفْظَ وَ يَطْرُدُ الْجُنونَ وَ الْجُذامَ وَ البَرَصَ وَ الْجُبْنَ؛

پيامبر صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله : فرزندم: كرفس بخور، چرا كه كرفس سبزى پيامبران است، از آن غفلت شده، خوراك خضر و الياس عليهماالسلام است. كرفس گرفتگى رگ‏ها را باز مى‏كند، دل را طراوت مى ‏بخشد، حافظه را زياد مى ‏كند و ديوانگى، جذام، پيسى و ترس را دور مى ‏كند.

10 رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : عَلَيْكُمْ بِالزَّبيبِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ الْمِرَّةَ وَيَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَيَشُدُّ الْعَصَبَ وَيَذْهَبَ بِالإِْعْياءِ وَيُحَسِّنُ الْخُلْقَ وَيُطَيِّبُ النَّفْسَ وَيَذْهَبُ بِالْغَمِّ؛

مويز بخوريد، زيرا صفرا را برطرف مى ‏كند، بلغم را از بين مى‏ برد، اعصاب را قوى، خستگى را برطرف و اخلاق را خوب مى‏كند، به روح آرامش مى‏بخشد و غم را مى ‏برد.

11 امام صادق عليه‏السلام : اَطْعِمُوا الْمَبطونَ خُبزَ الاَْرُزِّ، فَما دَخَلَ جَوْفَ الْمَبطونِ شَىْ‏ءٌ اَنْفَعُ عَنْهُ، اَما اِنَّهُ يَدْبَغُ الْمَعِدَةَ وَ يَسُلُّ الدّاءَ سَلاًّ ؛
به كسى كه دل درد (اسهال)، دارد نان برنجى بدهيد، چرا كه براى دل درد چيزى مفيدتر از آن نيست. بدانيد كه آن، معده را پاك و درد را كاملاً آرام مى ‏كند.

12 امام على عليه‏السلام : نِعْمَ الاِْدامُ اَلْخَلُّ يَكْسِرُ الْمِرَّةَ وَ يَطْفِئُ الصَّفْراءَ وَ يُحْيِى الْقَلْبَ؛

سركه، خوب خورشتى است، زرداب را مى ‏شكند، صفرا را فرو مى ‏نشاند و قلب را زنده مى ‏كند.

13 امام صادق عليه‏السلام : اَلْبَصَلُ يَذْهَبُ بِالنَّصَبِ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يَزيدُ فِى الْخُطى وَ يَزيدُ فِى الْماءِ وَ يَذْهَبُ بِالحُمَّى؛

پياز، خستگى را مى‏ برد، اعصاب را قوى مى ‏كند، قدم‏ها را چاپك و نيروى جنسى را زياد مى‏كند و تب را مى ‏برد.

14 امام صادق عليه‏السلام : نِعْمَ الاِدامَ السَّمْنُ وَ اِنّى لاََكْرَهُهُ لِلشَّيْخِ؛
روغن حيوانى، خوب خورشتى است، ولى من آن را براى پير، خوشايند نمى‏دانم.

15 امام على عليه‏السلام : اَكْلُ الْجَوزِ فى شِدَّةِ الحَرِّ يُهَيِّجُ الحَرَّ فِى الْجَوفِ وَ يُهَيِّجُ القُروحَ عَلَى الْجَسَدِ وَ اَكْلُهُ فِى الشِّتاءِ يُسَخِّنُ الكُلْيَتَيْنِ وَ يَدْفَعُ الْبَرْدَ ؛ خوردن گردو در گرماى شديد، حرارت بدن و زخم‏هاى تن را تحريك مى‏كند، امّا خوردن آن در زمستان، كليه‏ها را گرم مى‏كند و سرما را دفع مى‏كند.

16 امام على عليه‏السلام : كُلُوا التَّمْرَ فَإِنَّ فيهِ شِفاءً مِنَ الاَْدْواءِ؛خرما بخوريد، چراكه شفاى دردهاست.

17 امام كاظم عليه‏السلام : عَلَيْكَ بِاللِّفْتِ فَكُلهُ ـ يَعْنى اَلسَّلجَمَ ـ فَاِنَّهُ لَيْسَ مِنْ اَحَدٍ اِلاّ وَ لَهُ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، وَ اللِّفْتُ يُذيبُهُ؛ شلغم بخور، زيرا هيچ كس نيست كه در او رگى از جذام نباشد، و شلغم اين رگ را مى‏سوزاند.

18 امام على عليه‏السلام : اِدَّهِنوا بِالزَّيْتِ وَ ائتَدِموا بِهِ، فَاِنَّهُ دُهْنَةُ الاَْخْيارِ و اِدامُ الْمُصْطَـفَينَ، مُسِحَتْ بِالْقُدْسِ مَرَّتَينِ، بورِكَتْ مُقْبِلَةً وَ بورِكَتْ مُدْبِرَةً، لا يَضُرُّ مَعَها داءٌ؛ امام على عليه‏السلام : با روغن زيتون، بدن را چرب كنيد و با آن خورش درست كنيد، چرا كه روغن زيتون، روغن نيكان و خورشِ برگزيدگان است، دوبار به آن تقدس داده شده و در آن، چه در آغاز فصلش و چه در پايان آن، بركت نهاده شده است و با وجود آن، هيچ بيمارى‏اى زيان نمى‏رساند.

19 پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : مَنْ تَرَكَ اللَّحْمَ اَرْبَعينَ صَباحا ساءَ خُلُقُهُ. مَنْ اَكَلَ اللَّحْمَ اَرْبَعينَ صَباحا، قَسا قَلْبُهُ؛هر كس چهل روز گذشت نخورد، بد اخلاق مى‏شود. هر كس چهل روز گوشت بخورد، سنگ‏دل مى‏شود.

20 امام صادق عليه‏السلام : سُئِلَ اَبو عَبْدِاللّه‏ِ عليه‏السلام عَنِ الكُرّاثِ، فَقالَ: كُلْهُ، فَاِنَّ فيهِ اَرْبَعَ خِصالٍ: يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يَطْرُدُ الرِّياحَ وَ يَقْطَعُ البَواسيرَ وَ هُوَ اَمانٌ مِنَ الْجُذامِ لِمَنْ اَدْمَنَ عَلَيْهِ؛ امام صادق عليه‏السلام : از امام صادق عليه‏السلام درباره تره پرسيدند، فرمودند: آن را بخوريد، چرا كه در آن، چهار ويژگى است: دهان را خوشبو مى‏كند، بادها را از بدن مى‏برد، بواسير را ريشه كن مى‏كند، و براى كسى كه پيوسته بخورد، مايه ايمنى از جذام است.

+ نوشته شده توسط H22 در شنبه 1391/01/12 و ساعت 18:31 |

 

خبر فوری و مهم

 

برودی زود مهمانیذیر یاقوت با کلیه امکانات رفاهی یک هتل در ماهشهر ناحیه صنعتی جنب پاساز نفت راه اندازی میگردد. تلفن مدیریت :  ۰۹۱۶۹۵۰۷۰۵۵

 

 

+ نوشته شده توسط H22 در پنجشنبه 1391/01/03 و ساعت 23:37 |
حسين شريعتمداري، مديرمسوول روزنامه كيهان، ميهمان ويژه برنامه «نيمروز» به مناسبت بزرگداشت روز خبرنگار بود.

حسين شريعتمداري كه از طريق ويديوكنفرانس در اين برنامه حضور داشت در پاسخ به اين سوال «در اين چند سال كه مشغول كاريد آيا شده به شما پيشنهاد بي‌شرمانه دهند كه مثلا فلان قدر به شما مي‌دهيم و اين خبر را پوشش‌دهي نكنيد؟»، گفته: بله، موارد فراواني بود مخصوصا زماني كه پرونده‌هاي مفاسد اقتصادي يا ثروت‌هاي باد آورده را بررسي مي‌كرديم. پرونده‌اي بود كه كيهان پيگيري كرد و نهايتا به نتيجه هم رسيد يك رقم از زمين‌هايش 15‌ميليارد تومان بود كه به كيهان پيشنهاد 20‌ميلياردي دادند كه افشا نكند؛ در آن پروند فقط 200ميليارد از سهم صداوسيما بود كه به سازمان برگردانده شد. او در مورد حقوقش هم اين‌گونه توضيح داده: بنده به جرأت مي‌گويم كه حقوق من از شما هم كمتر است. حقوق بنده زير يك‌ميليون تومان است و به جرأت مي‌گويم تا اين لحظه از هيچ مزايايي استفاده نكرده‌ام اعم از حق ماموريت و.... اينجا عرض كنم كه حقوق من حقوق اول كيهان نيست و افرادي هستند كه بيشتر از ما حقوق مي‌گيرند.
+ نوشته شده توسط H22 در چهارشنبه 1390/05/19 و ساعت 0:33 |

+ نوشته شده توسط H22 در سه شنبه 1390/05/18 و ساعت 23:48 |
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: خواب بر هفت قسم است: 

۱. خواب غفلت؛ که آن خواب، در مجالس پند و اخلاق است

۲. خواب لعنت؛ خواب به هنگام نماز صبح است
 
۳. خواب رخصت؛ خواب بعد از نماز عشاء است

۴. خواب بدبختی؛ خواب در وقت هر نماز است
 
۵. خواب عذاب؛ خواب بعد از نماز صبح و زدن سپیده
 
۶. خواب راحت؛ خواب هنگام ظهر است 

۷. خواب حسرت؛ خوابیدن در شب جمعه.
+ نوشته شده توسط H22 در سه شنبه 1390/05/18 و ساعت 23:45 |
یک روز یک مرد انگلیسی از یک شیخ مسلمان پرسید:

«چرا در اسلام زنان مسلمان اجازه ندارند با مردان مصافحه کنند؟»

شیخ گفت: « آیا تو میتوانی دستهای ملکه الیزلبت را بگیری؟»

مرد انگلیسی گفت:« البته که نه، فقط افراد خاصی هستند که میتواند با ملکه مصافحه کنند .»

شیخ جواب داد:« بانوان ما ملکه هستند و ملکه ها با مردان غریب مصافحه نمیکنند.» 

+ نوشته شده توسط H22 در شنبه 1390/05/15 و ساعت 17:42 |

درسفري كه امام خميني(ره) و پدرم براي زيارت به مشهد مقدس رفته بودند امام درصحن حرم امام رضا (ع) با سالك الي الله حاج حسنعلي نخودكي مواجه مي شوند. امام امت (ره) كه در آن زمان شايد درحدود سي الي چهل سال بيشترنداشت وقت را غنيمت مي شمارد و به ايشان مي گويد با شما سخني دارم.

ازحضرت آيت‌الله آقا موسي شبيري زنجاني نقل شده است كه:درسفري كه امام خميني(ره) و پدرم براي زيارت به مشهد مقدس رفته بودند امام درصحن حرم امام رضا (ع) با سالك الي الله حاج حسنعلي نخودكي مواجه مي شوند. امام امت (ره) كه در آن زمان شايد درحدود سي الي چهل سال بيشترنداشت وقت را غنيمت مي شمارد و به ايشان مي گويد با شما سخني دارم.

حاج حسنعلي نخودكي مي گويد: من درحال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملي(ره) بمانيد من خودم پيش شما مي آيم. بعد از مدتي حاج حسنعلي مي آيد و مي گويد چه كار داريد؟ امام (ره) خطاب به ايشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (ع) كرد و گفت: تورا به اين امام رضا(ع)، اگر (علم) كيمياداري به ما هم بدهيد؟

حاج حسنعلي نخودكي انكار به داشتن علم (كيميا) نكرد بلكه به امام (ره)فرمودند:اگر ما «كيميا» به شما بدهيم و شما تمام كوه و در و دشت را طلاكرديد آيا قول مي دهيد كه به جا استفاده كنيد و آن را حفظ كنيد و درهرجائي به كار نبريد؟

امام خميني (ره) كه از همان ايام جواني صداقت از وجودشان مي باريد، سر به زير انداختند و با تفكري به ايشان گفتند: نه نمي توانم چنين قولي به شمابدهم. حاج حسنعلي نخودكي كه اين را از امام (ره) شنيد روبه ايشان كرد وفرمود:حالا كه نمي توانيد «كيميا» را حفظ كنيد من بهتر از كيميا را به شما يادمي دهم و آن اين كه:
بعد از نمازهاي واجب يك بار آيه الكرسي را تا «هوالعلي العظيم» مي خواني

و بعد تسبيحات فاطمه زهرا(س) را مي گويي

وبعد سه بار سوره توحيد «قل هوالله احد» را مي خواني

و بعد سه بار صلوات مي گويي:اللهم صل علي محمد و آل محمد

و بعد سه بار آيه مباركه: و من يتق الله يجعل له مخرجا. و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل علي الله فهو حسبه ان الله، بالغ امره قد جعل الله لكل شيء قدراً؛ (طلاق/۲ و ۳) (هركس تقواي الهي پيشه كند، خداوند راهنجاتي براي او فراهم مي كند و او را از جائي كه گمان ندارد روزي مي دهد،و هركس برخداوند توكل كند كفايت امرش را مي كند، خداوند فرمان خود را بهانجام مي رساند، و خدا براي هرچيزي اندازه اي قرار داده است.) را ميخواني كه اين از كيميا برايت بهتر است.

منبع: مجله بشارت، ش ۵۸

+ نوشته شده توسط H22 در یکشنبه 1390/05/09 و ساعت 22:35 |
عتیقه‌فروشی، در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد.

دید كاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد كه در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت كاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد.

لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری! آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یك درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی.

رعیت گفت: امکان ندارد! من با این کاسه تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه ام فروشی نیست
+ نوشته شده توسط H22 در یکشنبه 1390/05/09 و ساعت 22:25 |
«آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد وپس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها وبه تحسین و تعجب نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی.
در خیابان به بنائی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور ولی البته نبود آدم دل ساده که آن چیست؟ برای چه شده ساخته یا بهر چه کار است؟ فقط کرد بسویش نظرو چشم بدان دوخت زمانی.
ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه پهلوی آسانسور به سر انگشت فشاری و به یکباره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر وزبون داخل آن گشت و درش نیز فروبست. دهاتی که همانطور به آن صحنه جالب نگران بود ز نو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد واین مرتبه یک خانم زیبا و پری چهره برون آمد از آن. مردک بیچاره به یکباره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی.
پیش خود گفت : که ما در توی ده اینهمه افسانه جادوگری و سحر شنیدیم ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسونکاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کار خبر دار که آرم زن فرتوت و سیه چرده خود نیز به همراه در اینجا که شود باز جوان آن زن بیچاره و من هم سر پیری برم از دیدن او لذت و با او به ده خویش چو برگردم وزین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی.»
+ نوشته شده توسط H22 در سه شنبه 1390/04/28 و ساعت 6:45 |
سردار شهید نورعلی شوشتری که به دست شقی ترین انسان های زمانه خود ـ گروهک تروریستی ریگی ـ شربت شیرین شهادت نوشید، دست نوشته هایی دارد که مطالعه و دقت در آنها می تواند تلنگری باشد به ذهن روزمره شده ما، برای آنکه بدانیم کجاییم و به کدامین جهت رهسپار...

در یکی از این دست نوشته ها به مطلب جالبی بر می خوریم:

ـــ دیروز از هر چه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم!

ـــ آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!

ـــ دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!

ـــ جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد!

و خدا می داند چه گل هایی را دست چین کند...

به امید تداوم راهش و شادی روح پر فتوحش صلوات.

+ نوشته شده توسط H22 در یکشنبه 1390/04/19 و ساعت 10:1 |

حجت الاسلام قرائتی در جلسه این هفته از سلسله مباحث درسهایی از قرآن درباره اختلاط دختر و پسر در دانشگاه ها و اثرات آن گفت: 

من گاهی خنده‌ام می‌گیرد، می‌گویم: مدرسه دختر و پسر از هم جداست. راهنمایی‌ها که هنوز شهوت ندارند، از هم جداست. دبیرستانی‌ها که شهوتشان شکوفا می‌شود، آنها هم از هم جداست، دانشجو که شهوتش گر می‌کشد، مختلط است. آنوقت خنده دار این است که یک مشت دکتر در یک اتاق نشستند، من از این دکترها خنده‌ام می‌گیرد. اسمش را اسلامی کردن دانشگاه می‌گذارند. دختر و پسر را قاطی هم کردند، در اتاق نشستند موز می‌خورند.

می‌خواهند دانشگاه را اسلامی کنند. راست می‌گویید یا دروغ؟ آخر زشت است که آدم خودش را سرکار بگذارد. آدم مردم را سرکار بگذارد بد نیست. این آقایان خودشان، خودشان را سر کار گذاشتند. صبح دخترها بیایند و عصر پسرها بیایند. چه می‌شود؟ مگر یک جاهایی که واقعاً استادش نایاب است، اضطرار است. چه اشکالی دارد. آنوقت دخترها اگر خودشان باشند، می‌توانند چادرشان را هم بردارند، روسری‌شان را هم بردارند. لباس مشکی هم لازم نیست بپوشند. لباس سفید بپوشند راحت راحت هم باشند. همه خانم هستند دیگر. چه اشکالی دارد؟

+ نوشته شده توسط H22 در جمعه 1390/04/10 و ساعت 21:12 |

شنيده ها حاكي است برخي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي كه در تصويب شرط «فوق ليسانس» براي نامزدهاي نمايندگي مجلس نقش موثري داشته اند، اكنون كه متوجه شده اند اين شرط غيرمنطقي مانع نامزدي بسياري از نمايندگان تصويب كننده اين طرح نيز خواهد شد، براي استثناء كردن خود از شمول اين شرط دست به تلاش گسترده و فشرده اي زده اند. توضيح آن كه مطابق طرح ياد شده، نامزدهاي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي بايد از مدرك تحصيلي كارشناسي ارشد - فوق ليسانس- برخوردار باشند و براساس يك مصوبه عجيب و غريب و غيرعلمي ديگر، هر دوره از نمايندگي مجلس شوراي اسلامي، «يك مقطع تحصيلي»! تلقي شده است. از اين روي نمايندگان تصويب كننده شرط فوق ليسانس كه خود، دارنده مدرك تحصيلي ليسانس - بخوانيد ليسانس مجلسي و نه علمي!- محسوب مي شوند، براين باور بوده اند كه با احتساب دوره كنوني مجلس، مدرك تحصيلي ليسانس آنها به «فوق ليسانس» تبديل مي شود، بنابراين با تصويب شرط فوق ليسانس براي نامزدهاي نمايندگي، اولا؛ اين شرط، مانع از نامزدي خود آنها نخواهد بود و ثانياً؛ برخي از رقباي احتمالي آنان در انتخابات پيش روي را از صحنه رقابت خارج مي كند، كه انشاءالله حالت دوم مصداق نداشته باشد. و اما محاسبه اين عده از نمايندگان محترم مجلس غلط از آب درآمد و آنان مطابق قانوني كه خود وضع كرده اند شرط لازم كانديداتوري براي دوره بعدي مجلس را ندارند و اكنون شنيده مي شود براي عبور از اين مانع قانوني در تدارك اقدام ديگري هستند كه متاسفانه غيرقانوني است و به آن خواهيم پرداخت.
سه شنبه هفته گذشته طي يادداشتي با عنوان «صافي ناصاف را برداريد» ضمن اشاره به مغايرت آشكار «شرط فوق ليسانس» با بندهاي 8 و 9 از اصل سوم و مفاد اصول نوزدهم و بيستم قانون اساسي و ابراز تعجب از تائيد اين مصوبه از سوي شوراي محترم نگهبان، به اين نكته قانوني نيز اشاره داشتيم كه مطابق اصل 63 قانون اساسي «دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي چهارسال است» و همين اصل تصريح مي كند كه «انتخابات هر دوره بايد پيش از پايان دوره قبل برگزار شود» بنابراين، آن عده از نمايندگان محترم مجلس كنوني، چه آنهايي كه «ليسانس واقعي» دارند و چه آنان كه با احتساب دوره هاي قبل، از «ليسانس مجلسي»! برخوردار شده اند، مطابق مصوبه اي كه خود باني آن بوده اند، حق نامزدي براي دوره بعدي مجلس را ندارند و اين استدلال كه حضور آنها در دوره هشتم مجلس، مدرك تحصيلي آنان را از ليسانس به فوق ليسانس تبديل كرده است فاقد وجاهت قانوني است، زيرا هنگام برگزاري انتخابات مجلس نهم، هنوز دوره 4 ساله آنها در مجلس هشتم تمام نشده است كه «يك مقطع تحصيلي» به حساب آيد.
اكنون برخي شنيده ها حاكي از آن است كه نمايندگان محترم و مورد اشاره، قصد دارند با تفسير مفاد مصوبه مجلس و يا درخواست تفسير اصل 63 قانون اساسي از شوراي نگهبان، دوره كنوني مجلس شوراي اسلامي - دوره هشتم- را قبل از پايان آن، يك دوره كامل تلقي كرده و در نتيجه به عنوان يك مقطع تحصيلي به حساب آورند!
و اما، در حالي كه، غيرقانوني بودن آنچه نمايندگان ياد شده دنبال مي كنند خالي از كمترين ترديد و ابهام است، ديروز آقاي دكتر كدخدايي سخنگوي محترم شوراي نگهبان طي مصاحبه اي كه از ايشان به عنوان يك حقوقدان تعجب آور به نظر مي رسد، اعلام كرد «نمايندگان فعلي مجلس هشتم نيز شامل تبصره مستثني شدن از مدرك تحصيلي كارشناسي ارشد هستند» آقاي كدخدايي كه به گفته خويش قصد پاسخ به تشكيك برخي رسانه ها- بخوانيد كيهان- به اين مسئله را داشت، در مصاحبه با باشگاه خبرنگاران جوان گفت؛ «سابقه يك دوره نمايندگي شامل تمام نمايندگان كنوني مجلس هشتم نيز خواهد شد لذا براي تمام نمايندگان مجلس فعلي -از جمله 90 نماينده مورد اشاره- تا زمان انتخابات سابقه يك دوره نمايندگي لحاظ خواهد شد».
درباره اظهارنظر سخنگوي محترم شوراي نگهبان بايد گفت؛ اصل 63 قانون اساسي، تصريح مي كند كه «دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي چهار سال است و انتخابات هر دوره بايد پيش از پايان دوره قبل برگزار شود» بنابراين بايد از جناب كدخدايي پرسيد؛ در حالي كه دوره كنوني مجلس به پايان چهار سال- تصريح شده در اصل شصت و سوم- نرسيده است، ايشان براساس كدام ملاك و معيار قانوني، «دوره تمام نشده» را «يك دوره كامل» محاسبه كرده اند؟! به يقين جناب كدخدايي مي دانند كه ايشان و يا شوراي محترم نگهبان حق ندارند نص صريح قانون اساسي را تغيير بدهند. و براي تغيير قانون اساسي راه كار ديگري در اصل يكصد و هفتم همان قانون پيش بيني شده است.
ممكن است آقاي كدخدايي استدلال كنند كه مطابق اصل 98 قانون اساسي «تفسير قانون اساسي برعهده شوراي نگهبان است» كه در پاسخ بايد گفت؛ براساس يك قاعده شناخته شده و پذيرفته شده حقوقي، هيچ تفسيري نمي تواند و نبايد با متن قانون مغايرت داشته باشد و متاسفانه تفسير آقاي دكتر كدخدايي با نص صريح اصل 63 قانون اساسي مغايرت دارد و بديهي است كه پذيرفتني نيست. و اما از سوي ديگر؛ تفسير يك اصل از قانون اساسي فقط هنگامي ضرورت پيدا مي كند كه متن و نص آن اصل، داراي نقطه يا نقاط ابهام باشد به گونه اي كه مراجعه كننده در برداشت از آن با يك يا چند احتمال روبرو شده و قادر به ترجيح يكي از آنها بر دو يا چند احتمال ديگر نباشد. ولي مفاد اصل 63 قانون اساسي كاملا صريح و خالي از كمترين ابهام است. «دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي چهار سال است» آيا در اين متن صريح كمترين ابهامي هست؟ اگر ابهامي نيست- كه نيست- سخنگوي محترم شوراي نگهبان بايد توضيح بدهند از كجاي اصل 63 استنباط فرموده اند كه «سه سال و چند ماه» مساوي با «4 سال» است؟! با عرض پوزش از برادر عزيزم آقاي كدخدايي و تنها به عنوان مثال بايد گفت؛ «رياضيات مدرن» هم قاعده دارد، مثل سبك «كوبيسم» در نقاشي نيست كه نقاش، قلم مو را به ميل خود بچرخاند!
واقعيت آن است كه شوراي محترم نگهبان در دوره هشتم نيز با پذيرش دوره تمام نشده قبل به عنوان «يك دوره كامل» دچار خطاي فاحش شده است و اكنون نبايد «خطاي» پيشين را با خطاي ديگر جبران كند!

+ نوشته شده توسط H22 در شنبه 1390/04/04 و ساعت 10:8 |

دعای وسعت رزق

اَللّهُمَّ اِنْ کانَ رِزْقی فِی السَّماءِ فَأنْزِلْهُ

وَ اِنْ کانَ فِی الْاَرْضِ فَأخْرِجْهُ

وَ اِنْ کانَ بَعیداً فَقَرِّبْهُ

وَ اِنْ کانَ قَریباً فَیَسِّرْهُ

وُ اِنْ کانَ قَلیلاً فَکَثِّرْهُ

وَ اِنْ کانَ کَثیراً فَبارِکْ لی فیهِ

وَ أرْسِلْهُ عَلی اَیْدی خِیارِ خَلْقِکَ

وَ لا تُحْوِجْنی اِلی شِرارِ خَلْقک.

وَ اِنْ لَمْ یَکُنْ فَکَوِّنْهُ

اَللّهُمَّ انْقُلْهُ اِلَیَّ حَیْثُ اَکُونُ وَ لا تَنْقُلْنی اِلَیْهِ یَکُونُ

اِنَّکَ عَلی کُلِّ شِیْءٍ قَدیرٌ

یا حَیُّ یا قَیُّومُ

 یا واحِدُ یا مَجیدُ، یا بَرُّ یا رَحیمُ یا غَنیُّ

صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

وَ تَمِّمْ عَلَیْنا نِعْمَتَکَ

وَ هَنِّئْنا کَرامَتَکَ

وَ اَلْبسْنا عافیَتَکَ.

 

+ نوشته شده توسط H22 در دوشنبه 1390/03/23 و ساعت 22:53 |
شوخی‎‌ شیرین آیت‎‌الله بهجت با یک گمشده

حضرت آیت الله بهجت (اعلی الله مقامه الشریف) از جمله نكاتی كه در زمینه اخلاق مطرح می‌كردند و نسبت به آن عنایت داشتند این بود که می‌فرمودند: در همه کارها، اول از همه، مواظبت كنید آن چه را که یقین دارید، عمل كنید! تا آن‌چه را كه نمی‌دانید خداوند متعال به شما عطا فرماید.

این بیان ایشان برگرفته از روایاتی است كه از رسول اکرم (صلوات الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده، که نمونه آن از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این است که فرمودند: هر کس به آنچه می داند عمل کند، خداوند این ارث را باقی می نهد که آن چه را نمی داند، به او می آموزد.

اهل بیت (علیهم السلام) می فرمایند: شما آنچه را علم داری عمل كن خدای‌ تعالی آن چه را علم نداری به شما خواهد داد. این یك نكته‌ای ظریف است که ما آن چه را که از مسلمات دین‌ است و روشن؛ وقتی به عمل آراستیم، نتیجه این عمل صالح نیل به علم الهی است که بس با ارزش و قیمتی است.

خیلی آقای بهجت حرف نمی‌زدند و دائم‌الذكر به نظر می‌آمدند. ایشان گاهی به مناسبتی چیزی می‌گفتند یا به دیگری می‌گفتند، و ما هم باید حواسمان جمع می بود که سریع مطب را بگیریم و استفاده كنیم.

گاهی در ضمن لطایفی، نكات خیلی ظریف و دوست‌داشتنی را که متناسب با حال طرف بود بیان می‌کردند. یک روزی، شخصی در صحن مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) به آقا برخورد كرده بود. به آقا گفته بود كه حضرت آقا من خودم را گم كرده‌ام؛ می‌خواهم خودم را پیدا كنم، چكار كنم؟ آیت الله بهجت(رحمةالله علیه) فرموده بودند كه برو در آن صحن یك اتاق و دفتری است به نام دفتر گمشدگان. بگو: من خودم را گم كرده ام، تا كه در بلندگو شما را صدا كنند، ببینید آیا پیدا می‌شوید یا نه!

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی بهجت(رحمةالله علیه)

+ نوشته شده توسط H22 در چهارشنبه 1390/03/11 و ساعت 7:45 |
به گزارش جهان، رهبر معظم انقلاب در اسفندماه سال 1370 با آيت اللَّه العظمى اراكى‏ دیدار داشتند.
در این دیدار رهبر انقلاب از القاب و تعابیری برای آن مرجع بزرگ و عالی قدر استفاده می‌کنند که این نهایت ادب و چگونگی رفتار نسبت به مراجع را می‌رساند.

مقام معظم رهبری در این دیدار فرمودند:

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
ما دعاگوى وجود شريف حضرت‏عالى هستيم. خداوند ان‏شاءاللَّه ادعيه‏ى زاكيه‏ى حضرت‏عالى را در حق ما و مردم مستجاب كند. خداوند ان‏شاءاللَّه وجود شريف حضرت‏عالى را براى ما محفوظ بدارد. خدا را شكر مى‏كنيم كه ما را روحاً و قلباً قدردان وجود حضرت‏عالى و اين نعمتهاى بزرگى كه امروز بحمداللَّه در اختيار مردم ايران هستند - كه شما ذخيره‏ى الهى بوديد و هستيد - قرار داده است. ان‏شاءاللَّه كه وجود شريفتان هميشه سالم و بانشاط باشد و مردم از انوار وجود شما استفاده كنند. ما محتاج دعاى شما هستيم. اين‏كه مى‏فرماييد ما را دعا مى‏كنيد، واقعاً از ته دل ما را خوشحال مى‏كند.

خدا حافظ شما
+ نوشته شده توسط H22 در چهارشنبه 1390/03/11 و ساعت 0:16 |

+ نوشته شده توسط H22 در چهارشنبه 1390/03/04 و ساعت 10:4 |

+ نوشته شده توسط H22 در سه شنبه 1390/02/27 و ساعت 20:4 |

دکتر همه کاره!!!!!

+ نوشته شده توسط H22 در سه شنبه 1390/02/27 و ساعت 19:49 |